مفضل بن سعد مافروخى اصفهانى ( مترجم : حسين بن محمد آوى )

40

محاسن اصفهان ( فارسى )

و سيوم دروازهء « تير » كه « تيره » مىخوانند ؛ و چهارم دروازهء « جوش » كه معروف است به دروازهء « جهودان » . و در پهلوى آن ديهى بنا كرد نام آن « آذر شاپوران » ، و در آن ديه ، سرايى عالى در حال عمارت آورد ، و در باغ سراى ، ايوانى رفيع برافراشت ، و آن را آتش‌كده ساخت ، و آن ديه ، بر آن وقف كرد . و از غرايب آن بنا يكى آن است كه نيّر اعظم را به وقت وصول به اوّل درجهء جدى ، مطلع مشرق دروازهء « جور » باشد ، و مغرب دروازهء « جهودان » ، و به اوّل درجهء سرطان ، مشرق آفتاب ، دروازهء « ماه » باشد كه آن را « اسفيش » مىخوانند ، و مغرب « تيره » . و عرض اساس و پهناى باروى ، شست خشت بود بيرون از فرهيزها به شيفتق محكم و ملزق گردانيده . و بعضى متقدّمان آورده‌اند كه بر درى از درها ديديم كه نوشته بود بر اين سياق : « اشتادوير موكّل بر گليگران و قيّاسان گويد كه بهاى نان‌خورش عمله و كاركنان اين بازوى مدّت عمارت به مبلغ شش صد هزار درم برسيد » . و بعضى ديگر گويند : رفعى از آن موكل بيرون آمد ، مبلغ پنجاه هزار درم استرداد كرده ، بر خرج عمارت فرهيزها و گل شيفتق صرف نمودند . و بازارى بود بر دروازهء « جور » كه آن را بازار « جورين » گفته‌اند ، در فصل نوروز هر سال ، تمامت اهل اصفهان - از صغير و كبير و وضيع و شريف و خاص و عام و اطفال و عورات - هركس به حسب حال طبقات و درجات ، به الوان اسباب ، مأكول و مشروب و انواع ضروب عدّت و آلت مطلوب و مرغوب ، مدّت يك دو ماه بدان‌جا نقل كرده‌اند ، و از استيفاء لذّات و استمتاع عيش و عشرت از لهو و لعب و نشاط و طرب ، حظّى اوفى و ذوقى اوفر از زندگانى برداشته ، چون روز نوروز رسيده ، چندين بازارها ساخته ، طوّافان و بازاريان گوناگون ، نعمت‌ها در آن‌جا پرداخته ، و عوام در ميان آن‌جا چون دريا بر دريا در تموّج ، و خواص از دور و نزديك و بالا و نشيب در تفرّج ، و پيوسته آن مدّت را گذرانيده ، به فكاهت و خوش‌عيشى و افسانه ، و خليع العذار ديوانه‌وار آشنا و بيگانه مشتغل به كأس و